کاملا متعلق به او هستم
من بخشیده شدم و از گناهانم رهایی یافتم
پسری در شهری ساحلی زندگی می کرد او مجسمه ساز و حکاکی ماهر بود. برای خود قایق کوچک درست کرد. زمانی که وی بادبان های کوچکی بر آن نصب کرد آن قایق به زیبایی می توانست بر روی آب حرکت کند. روزی وی قایق کوچک خود را به ساحل برد و آنرا به آب انداخت. اما موجی سهمگین آمده و قایق را به وسط دریا برد. پسرک نتوانست آن قایق را نجات دهد. بنابراین بدون قایق به خانه بر گشت.وقتی که جهت باد تغییر می کند و موج ها در جهت عکس شروع به حرکت می کنند قایق دوباره به ساحل باز می گردد. مردی که در ساحل قدم می زد قایق را پیدا کرده بر می دارد و می بیند قایق دست ساز و زیبایی است. وی قایق را به یکی از مغازه های شهر برده و آنرا می فروشد. مغازه دار آنرا پاک کرده در ویترین مغازه اش قرار می دهد و قیمت آنرا 35 دلار تعیین می کند. مدتی بعد پسرک از کنار آن مغازه عبور می کند به ویترین نگاه می کند و قایق خود را می بیند که قیمت 35 دلار زیر آن نوشته شده است. می داند که هیچ راهی برای اینکه اثبات کند که این قایق مال اوست بنابراین تصمیم می گیرد تا آن را بخرد. او کار می کند تا بتواند پول لازم برای خرید قایق را فراهم کند. زمانی که مزد خود را دریافت می کند به مغازه رفته و آنرا خریداری می کند. زمانی که قایق را در دستانش می گیرد به بیرون از مغازه آمده و در کنار پیاده رو می ایستد. او قایق را به سینه اش می فشارد و می گوید: ” اکنون مال من هستی من تو را درست کرده و تو را خریده ام. ” این معنای فدیه و باز خرید است. خداوند در ابتدا ما را خلق کرد. اما ما در بازار خرید و فروش بردگان برای فروش گذاشته شده بودیم. خود را بجای آن قایق تصور کنید. ممکن است احساس کنید بسیار بی کفایت و بی ارزش هستید. ممکن است فکر کنید آیا خداوند واقعاً به شما اهمیت می دهد؟ تنها سعی کنید ایمان داشته باشید که خداوند در بازوان خود شما را نگاه می دارد و مانند آن قایق کوچک به شما می گوید : ” اکنون مال من هستی من تو را ساخته و تو را باز خریده ام. ” من مالک تو هستم و تو کاملاً متعلق به من هستی
خداوندا از تو به خاطر بخششت متشکرم. اعلام می کنم که من در بازوان تو هستم . اعلام می کنم که من متعلق به تو هستم . تو مرا درست کرده و مرا باز خریده ای و تو مرا دوست داری و من کاملا ً متعلق به تو هستم . من بخشیده شده ام و از گناهانم رهایی یافته ام. آمین